تبلیغات
شعر امروزایران - داستان امروز ایران- آریا معصومی - .
تاریخ : شنبه 28 مهر 1397 | 02:14 ق.ظ | نویسنده : آریا معصومی

سربازانی که از جنگ برنمی‌گردند

نمرده‌اند !

شبیه مردانی

که بعد از دیدن تو

دیگر کسی آن‌ها را نمی‌بیند

 

از جنگ

پوکه‌ی فشنگ‌هایی  می‌ماند

که نیمی از آن‌ها رفته است

از زیبایی تو

هزار ته‌سیگار...

نگاه کن

آن مرد که سیگار به‌دست می‌آید

قطار کوچکی‌ست

که اندوه یک رفتن را آورده است

تا قطاری که روی ریل دود می‌کند

اندوه هزار رفتن را ببرد

 

حالا گیرم که تو

برای تمام مردان جهان

دست تکان بدهی

با شلیک آخرین گلوله

چیزی تمام نمی‌شود

جنگ تا سفید شدنِ چشمِ هزاران مادر ادامه دارد

و زیبایی تو

در موهایی که سفید می‌شوند

به نسل‌های بعد ارث می‌رسد

 

به تو فکر خواهم کرد

آن‌قدر فکر خواهم کرد

که سال‌ها بعد

روزنامه‌ها تیتر بزنند

" از لب‌های جنازه‌ای

دود بلند می‌شود"

مردم ،متعجب به عکسم نگاه کنند

تو لبخند بزنی

زیر لب بگویی:

دیوانه هنوز به من  فکر می‌کند...

 

زیبایی یک زن

مردان زیادی را تنها می‌کند

تنهایی

به خیابان می‌رود

دیوانه می‌شود

و چقدر دیوانه‌ها شبیه همند

و چقدر پوکه‌ها شبیه همند

و چقدر ته‌سیگارها شبیه همند

انگار همه از زیبایی تو برگشته باشند

شبیه من

که یک‌بار مرده‌ام

برای دوست داشتن تو

و بارها گور‌به‌گور شده‌ام

برای هزاران زنی

که بعد از تو دوست داشته‌ام

 

از جنگ‌های سخت

تنها یک‌نفر زنده برمی‌گردد

و تو آن‌قدر زیبا بودی

که ما ترسیدیم

و هیچ‌یک دوست نداشتیم بدانیم

از هزاران مردی که سیگار به‌دست

به‌دنبال تو راه افتاده‌اند

کدام قطار به مقصد می‌رسد

.
.
.
آریا معصومی


  • قیمت دلار | تبادل اطلاعات | پرشین بلاگ