تبلیغات
شعر امروزایران - داستان امروز ایران- آریا معصومی - نگاه ازلی - ابدی -
تاریخ : پنجشنبه 8 آذر 1397 | 10:09 ق.ظ | نویسنده : آریا معصومی
عنوان شعر اول : با این حجم اندوه..

با این حجم اندوه
آسمان اگر بودم
هیچ ابری
بی باران نمی گذشت از من...
کوه اگر بودم
چشمه ساران بسیار داشتم

اما

بی‌کسیِ بیابانم

خویش راه افتاده‌ام در خویش...

 

من

تکه ابری تنها

که هیچ‌کس

باریدنش را ندیده است

عنوان شعر دوم : 2
در سکوت آمدی...
در سکوت رفتی...

جهان
این همه واژه را
برای چه می‌خواست؟!


عنوان شعر سوم : 3
این همه خون
که از آن بیرون می‌زند
دلیل خوبی‌ست تا بگویم:
خاکِ قلبِ انسان را
خدااااآ...
از میدانِ آخرین نبرد خونینِ دایناسورها
برداشته است

پس عجیب نیست که جهان
این‌گونه بوی جنگ و خون می‌دهد
وقتی همه‌چیز
از قلب‌ها سرچشمه می‌گیرد

اشتباه نکن
همین‌که به کسی فکر می‌کنم
همین عشق
نام اولین جنگ
بعد از آفرینش انسان است
آن‌گاه که آدم و حوا
همچون دو تکه ابر
به هم یورش بردند
و سپس
سخت در آغوش هم گریستند

آیا یکروز کسی
رگه‌های خشکیده‌ی خون
مرزهای خاورمیانه را
برخواهد داشت
و ما
در آن سرزمین باستانی
سخت در آغوش برادران و خواهران‌ِمان
خواهیم گریست؟؟؟
***
پنجره را می‌بندم
مادربزرگ، دارد نماز می‌خواند
جنگ آرامش زندگی را شاید
اما آرامش مرگ را
چگونه از او می‌گیرد؟؟؟
.
.
.
.
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
.
.
اولین بار 4-3سال پیش از پشت تلفن، صدای مصمم و صمیمی جوانی را شنیدم که وقتی 3-2شعر برایم خواند شکی برایم نماند که او به دنیا آمده تا شاعر باشد؛ فرقی نمی‌کرد؛ سروده‌هایش ـ کوتاه و بلند ـ جانی داشت که چیزی جز شعر نبود و در همه‌ی این مدت، پیگیر کارهای او و 2-3نفر از هم‌نسل‌های سپیدسرایش بوده‌ام؛ چون می‌دانم این چند نفر می‌توانند سپیدهای خوب امروز و فردای شعر فارسی را بنویسند. و حالا من و آریا معصومی اینجا به هم رسیده‌ایم.
یکی از ویژگی‌های مهم آثار آریا این است که در آنها کمتر با عواطف و فضاهای برساخته طرف هستیم و به همین دلیل، سروده‌هایش کمتر بوی تصنع می‌دهد. در آثار او معمولا آب شعر از چاه خودش درمی‌آید و پیش‌اندیشی خودآگاهانه، نقشی در رقم‌خوردن اصل شعر، ندارد؛ برعکس بسیاری از آثار بی‌وزن این‌روزها که رفتار سرایندگان در نگارش ـ و نه «تالیف» ـ آنها دقیقا شبیه چپ‌نویسی در ابیات مضمون‌گرایانه‌ی نئوهندی‌ست.
وقتی به خوانش اولین شعر می‌نشینم، یادم می‌آید که آریا معصومی یکی از معدود سپیدسرایان نسل خودش است که به موسیقی سروده‌اش اهمیت می‌دهد. در اولین سطر، واژه «اندوه» علاوه بر تصویر و محتوا، در موسیقی هم تاثیرگذار است که دقیقا در راستای بیان عاطفی متن عمل می‌کند. همین رفتار موسیقایی، بر نحو جملات نیز تاثیر قابل قبولی گذاشته است؛ بدون اینکه به لکنت و تکلف و ضعف دچار شود.
نکته‌ای که درباره این اثر می‌توان گفت، به پایان‌بندی آن مربوط است. به نظر می‌رسد که در پایان فراز سوم، وقتی می‌خوانیم «اما / بی‌کسی بیابانم / خویش، راه افتاده‌ام در خویش» شعر به نتیجه رسیده است؛ نه اینکه فراز پایانی، کاملا اضافه باشد؛ حرفم این است که این حد از ایضاح، از ظرفیت تاویلی شعر که در فراز قبلی، ستودنی‌ست می‌کاهد. انگار خلبان شعر، فرودگاه مقصد را به مسافران نشان داده و به فرودگاه مبدا باز گشته باشد. با این حال، با شعر دلچسب و باورپذیری طرف هستیم.
شعر دوم یکی از بهترین نمونه‌های شعر کوتاه روزگار ماست؛ شعری که در آن به جای مضمون‌پردازی، با نوعی سیر مضمونی طرفیم؛ سیری مضمونی که بر یک نگرش اصیل عاشقانه مبتنی‌ست؛ یک هستی‌نگری همه‌گیر عاشقانه که همه‌چیز را بدون احساساتی‌شدن، از این دریچه می‌نگرد. اینجا لحن راوی، نشانی از پیش‌آگاهی ندارد؛ او از پیش، پرسش و پاسخ را در دو سوی یک معادله نچیده است؛ نخست مرور می‌کند (در سکوت آمدی... / در سکوت رفتی...) و بعد به خوانش می‌رسد؛ به پرسش بزرگی که فراتر از یک تحسّر است؛ به اصل جهان و بودن و هستی می‌زند؛ در حالی که پاسخ را هم بیان کرده است؛ پاسخی دوسویه؛ اول اینکه همه‌ی واژه‌ها به خاطر تو بوده‌اند و هستند و دوم اینکه بین من و تو به هیچ واژه‌ای نیاز نبود و نیست.
در شعر سوم، ما باز با یک سیر فراگیر طرفیم که روی بال تداعی، پیش می‌رود. شعر از یک حسن تعلیل کاملا تصویری آغاز می‌شود و به گذشته می‌رسد؛ به ازل و بعد از یک سیر تاریخی، به ابد پیوند می‌خورد؛ به آرامش مادربزرگ. شاید بشود پرسید که «دایناسورها» و «خاورمیانه» در کلیت متن چقدر با سایر اجزا، دادوستد دارند اما این را هم می‌شود گفت که این کم‌نسبتی، مشکل خاصی را به متن تحمیل نکرده است (متوجه قیاس ناگفته آدمی با دایناسور و نسبت خاورمیانه با ادیان ابراهیمی هستم). یکی از بهترین فرازهای این شعر، فراز آدم و حواست که به بهترین شکل، دوگانگی جنگ و پناهجویی انسان با انسان و از انسان را تصویر کرده است.
کارکرد بسیار خوب اسم ـ صفت «قلب» در متن، قابل تحسین است؛ ایهامی ستودنی که زوایای تازه‌ای را به روی مخاطب، می‌گشاید.
و پایان‌بندی درخشان اثر که بدون ذره‌ای شعار، حکم رستگاری انسان را صادر می‌کند.
دریغ که مجال این نوشته آن‌قدر نیست که بتوان به خیلی از نکات دیگر اشاره کرد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی





  • قیمت دلار | تبادل اطلاعات | پرشین بلاگ